بنا به دلائلی به این ادرس کوچ کرده ام
http://anooshasadi.blogfa.com
ناخدا
زندگی را به پیروی از نا-خدایانی میگذرانیم که بودنمان را، که انسان بودنمان را انکار میکنند ؛ ما سایه واران تاریخیم ، از قلم افتادگان کتاب های مقدس
ای ناخدا به جرم کدامین گناه تو
در بادبان کشتی ما سنگ می وزد
بنگر کنار ساحل این قوم مرده خوار
بر لاشه های باکره خرچنگ می خزد
****
بیغوله های سرد وزمستان گرفته مان
خورشید را به خاطر گندم فروختیم
جغدان کور بر لب ایوان نشسته اند
این است سرنوشت بنائی که سوختیم
****
مرد هزار ساله چرا گریه میکنی
گهواره های سوخته را باد برده است
مادر بزرگ وقصه اسطوره های اوست
درسی که ذهن پنجره از یاد برده است
****
گوساله های سامره ای سنگ می شوید
در آخرین خطوط کتاب خدایتان
از قلب رود نیل گذشتید با عصا
با دشنه آمدید به خواب خدایتان؟
****
طوفان گرفته پنجره ها را ببند مرد
فانوس چشم های تو خاموش میشوند
در لابه لای کهنه ورق های خاطرات
خورشید های مرده فراموش میشوند
انوش اسدی
عاشقانه
من خود عشقم ، مرا در آغوش گیر
بی بهانه و بی دلیل
پیش از آنکه بادهای قطبی
مرا به سردترین شمال زمان ببرد.
انوش اسدی
ناسوردای ناسوردای
درواواوازه ای وا میشود ورسولی مسلول از کوه
فرود می اید
می پراندم از خوابانیدنم کابوسه ی
-لبهای پوسیده
فسیل کتابی به شانه ات مصلوب
ونگهبان تو سگی از چوب
چه کنم ،چک ونم چاپار نامه گم کرده وخیس خدایان
*****
ناسوردای ناسوردای
دختری عاشقانه های رسولی را دزدیده است
توزیبا تر از کرکسی عاشقی
که در خون مردار لب داده بود
و مردی که هرگز شبیه من است
کنار تو بر تخت افتاده بود
انوش اسدی
اشتباه چاپی _تایپی ندارد
مترسک
این کودک گرسنه که گهواره می خورد
یک لحظه پایبند خدایان نمیشود
قول بهشت و وعده خروار ها ثواب
در سفره های قحطی او نان نمی شود
باید خدا بهانه دیگر بیاورد
دوزخ دگر مترسک این کشتزار نیست
مدفون کنید تیر وکمان های کهنه را
دیگر علاج این همه کرکس شکار نیست
در غربتی که قافله را بانگ میزند
مردی اسیر وحشت تردید میشود
پیغمبری که مدعی علم عالم است
در امتحان وادیه تجدید میشود
شاید دوباره دخترک کولی قشنگ
روزی شکاف های خدا را رفو کند
شاید دوباره کودک من با کتیبه ای
از کعبه باز گردد و برمن وضو کند
انوش اسدی
کلام آغازین
درود
سالهاست که به مرزها به تعاریف به بایدها به نبایدها و به هیچ ادعای حقیقتی مومن نیستم پس اگر میگویم به وجود شعر وداستان و…به عنوان چیزهای متفاوت یا چیزهای قابل ارزیابی یا حتی «پروژه ارزیابی» بی اعتقادم از این نگاه کلان تر من ریشه میگیرد من در این قسمت انچه را که از 15-16 سال پیش تا امروزها نوشته ام میگذارم.زمانی خودم انها را شعر یا داستان یا چیز دیگری مینامیدم .امروز برایم فقط نوشته هائی هستند شما اگر خواندید هر چه که دوست دارید بنامیدشان من احترام می گذارم. ترتیب زمانی انها رعایت نمیشود ممکن است یکی از امروز باشد دیگری از سالها ی دور گذشته(مگر ترتیب زمانی خودم رعایت شده؟)
اما چرا در ستایش «انوش» بودن؟ برنامه «خود ستائی» ندارم هدف «انسان ستائی » دارم. انسانی که گاه انچنان به او تاخته اند که گوئی نیست که گوئی نامرئی است.انسان بیچاره ی له شده زیر گامهای خدایان گوناگون.نیزاینجا مکان اندوه نشینی های شبه روشنفکرانه نیست ، کمبود ها ،بدی ها و سیاهی ها را میبینیم اما ناله نمیکنیم؛اینجا بین همین سطرها من زندگی میکنم وشما ناظران این زیستنید
بدرود